گفتگوی ماهنامه ی هفت آسمان با موبد کوروش نیکنام


     

        ماهنامه ی هفت آسمان                             موبد کوروش نیکنام        


همانگونه که درخود این فصلنامه آمده است ، استفاده ازمطالب این مجله با ذکرماخذ بلا مانع میباشد ؛ با سپاس از تلاش کادراین فصلنامه برای گردآوری چنین گفتگویی .


 
براى گفتگوی اين شماره مجله، به سراغ موبد كوروش نيكنام رفتيم . در انتخاب او، چند نكته را پيش چشم داشتيم: جناب آقاى نيكنام، تولد يافته 1333 در شهر يزد، علاوه بر طى دوره‏هاى سنتى آموزش موبدى در ايران، دكترى خود را در فلسفه زرتشت، از هندوستان دريافت كرده است و تاليفاتى هم دارد . هم‏چنين، او به عنوان دبير رسمى آموزش و پرورش، در دبيرستان فيروزبهرام به تدريس براى جوانان زرتشتى اشتغال دارد . بنابراين، او را براى پاسخ‏گويى به پرسش‏هاى مفهومى و نيز مردم‏شناختى خود، مناسب يافتيم . از سويى ديگر، نيكنام با مفاهيم اسلامى بيگانه نيست و در جاى جاى سخنانش از آيات قرآن و نيز اشعار حافظ ياد مى‏كند . و بالاخره اين‏كه موبد كوروش نيكنام، در  زمره جناح نوانديش زرتشتيان درشمار است . او در عين وفادارى عميق به سنت‏هاى كهنى كه نسل  در نسل به‏ميراث مانده‏اند، كوشش مى‏كند تا در هر موضوعى طرحى نو دراندازد و نگرشى نوين به  پيش كشد . به‏واقع، همه كنش‏هاى او معطوف به بهره‏گيرى حداكثرى از ظرفيت‏هاى موجود در سنت دين زرتشت است .
اين‏گونه، هنگامى كه او در مقابل دوستان مجله نشست و از - انديشه‏ها و دغدغه‏هايش سخن گفت، در دو سوى ميز، مردانى دين‏مدار و روحانى بودند كه هر يك دل‏مشغول معنويت در هم‏كيشان خويش بودند . اين همان فصل مشتركى است كه گفت‏وگوى اديانش مى‏خوانند و مجله ما با همين انديشه و همين دغدغه به مصاحبه‏هايى از اين دست، اقدام مى‏كند .


جناب موبد، شايد اين نخستين بارى باشد كه يك مجله مرتبط با حوزه علميه قم، با يك موبد زرتشتى مصاحبه مى‏كند. ضمن سپاس، اجازه مى‏خواهم تا درهمين سرآغاز، ساده ‏ترين و درعين‏ حال دشوار ترين پرسشم را مطرح كنم: از چشم شما دين و دين‏دارى به چه معناست؟
اصولا واژه دين را ما نخستين بار در متن اوستا مى‏بينيم . دين همان دئنه (1) است كه دراوستا به معنى نيروى تشخيص خوب از بد يا وجدان آگاه آمده است ، اگر به اين  واژه  توجه  بكنيد ، پاسخ خود را مى‏يابيد : خداوند به انسان‏ها هديه ه‏اى ارزشمند داده كه همان خرد  و  بينش  است پس اگراشخاص بتوانند دانا بشوند و در گذر زندگى ‏شان خوب  و  بد را بشناسند ،  يعنى نيروى دئنه خودشان را بيدار كنند ، دين‏دار مى‏شوند ،  به ‏عبارت ديگر ، از نظر اوستا دين‏دار به كسى مى‏گويند كه بتواند خوب و بد را در زندگى تشخيص دهد و خوبى‏ها را انتخاب كند .

با اين تعريفى كه حضرتعالى فرموديد، آيا می‏توان گفت كه براى دين وجهه ‏اى درونى قايل هستيد؟
بله همين است ،  يعنى دين ‏دارى امرى  شخصى و درونى است . پيامبران آمده ‏اند كه نگرش درست و راه درست را سفارش كنند و آنها را از نگرش و راه نادرست جدا كنند . كسى دیندار است كه بتواند با خرد و بينش خودش ، نيكى‏ها را بپذيرد .

البته شايد اين به نوعى معناى تدين باشد . منظور من آموزه دين بود، يعنى آن چيزى كه من به عنوان يك متدين بايد به آن ملتزم بشوم ؛ آيا شما آن را هم درونى مى‏دانيد؟
خود دين نيروى تشخيص خوب از بد است ؛ حالا درك اینکه خوب و بد كجاست ، سفارش‏هايى كه توسط پيامبران از سوى خداوند به انسان‏ها داده شده است ، براى فردى كه مى‏ خواهد دين‏دار باشد ، مى ‏تواند راه گشا باشد .

جناب موبد، وقتى سخن از دينى به ميان مى‏آيد، نكته‏ اى را بعنوان جان‏مايه و بنياد آن به ‏شمار مى‏آورند ؛ مثلا مسيحيت را با رافت و مهربانى مشخص مى‏كنند يا اسلام را با تسليم و تقوى متمايز مى‏نمايند ، بر همين منوال ،  جنابعالى دين زرتشت را با كدام ويژگى مى‏شناسايند؟
همه اساس و شكوه آموزش‏هاى اشو زرتشت به نظر من ، در پيوستن به < اَ شَه > (2) است . اشه واژه ‏اى است كه نمی توانیم يك كلمه خاص درفارسى رامترادف آن بگيريم ؛ بعضى‏ها مى‏گويند راستى و پاكى و نظم كيهانى و هماهنگى موجود در اجزاى جهان است  در بعد انسانى ، اَشَوَن(3)بكسى مى‏گويند كه خويش را با اشه درپيوسته و با آن هماهنگ است ؛ اين امر به عرفان وجودى انسان بازمى‏گردد ؛ يعنى فروتنى ، گذشت ، مهربانى ، عشق  و عاطفه ؛ آن ويژگيهاى خاصى كه انسان مى‏تواند در روان پاك خودش پايدار بكند و بعد ثابت كند كه من هم دراين هستى جايگاه خودم را به عنوان يك انسان پيدا كرده ‏ام .
درواقع مفهوم < اشه > بما مى‏گويد كه دراين هستى براى هر جنبنده ‏اى و هر موجودى ، جايگاه خاصى وجود دارد .
بعبارتى زرتشت معتقد است كه سراسراين هستى را اگر به يك اركستربزرگ تشبيه كنيم ، همه سازهاى آنرا خداوند كوك كرده است وفقط انسان است كه چون اختيار گزينش زندگى بهتر يا بدتر را دارد ، بايد براى رسيدن به هماهنگى با اين اركستر بزرگ تلاش كند:
ابر باد و مه و خورشيد و فلك دركارند           تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردارند؛ يعنى همه ی آن سازها را كوك كرده ‏اند، و شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى . عيب سازى كه دست انسانهاست و مى‏خواهند بنوازند، اين است كه كوكش توسط خودش انجام مى‏شود ، بقيه سازها كوك شده خدايى هستند .
موسيقى ملايم هستى راهمه دارند مى‏نوازند، زرتشت مى‏گويد كه اى انسان، سازترا طورى كوك كن كه همنوا باشد با اين هستى، يعنى بنظرمن اصل پيام زرتشت می‏خواهد كه انسانها را ازهر قشر، نژاد و رنگى - تفاوت نمى‏كند - دعوت بكند كه راه زندگى كردن فقط يكى است و آنهم <اشويى>‏ است ، مى‏توانيد با اختيار خودتان به آن برسيد ، به برعكس آن هم مى‏توانيد برسيد ،  يعنى در برابر اشون شدن ، < دِرِ گوَنت‏ > است ؛ يعنى دروغ ؛ يعنى پيروان دروغ . كسى كه پيرو دروغ باشد می ‏شود  دِرِگوَنت‏ كه در فارسى دُروَند شد، پس شيوه ی زندگى كردن دو گونه است ، ‏يا بايد از خردت بهره بگيرى ، از اين خرد كه بهره گرفتى با توجه به دانش و زمان و بُعد زمان و مكان ، انسان بودن خودت را ثابت كنى ؛
اگرهم نخواستى، با اختيار خود مى‏توانيد بُعد بد خردمندى خودت را به كار بگيرى ، منش اهريمنى را به كار بگيرى  و بشوى جزء جامعه حيوانى .

آيا مى‏توان وجه مشتركى ميان جانما يه ‏هاى اسلام ، مسيحيت و زرتشتى ‏گرى  كه فرموديد تسليم ، محبت و اشويى‏ است ،  قائل شد؟
میشود گفت عمل صالح ، كردار نيك و در نهايت ، نزديك شدن به خدا ؛  يعنى عرفان .

اين‏گونه كه فرموديد، مامیتوانيم بگوييم كه فلسفه زرتشت مبتنى براشویی است؛ يعنى همنوايى و همساز بودن با كل حقيقت هستى واینکه انسان همواره براساس هماهنگى بااركستربزرگ هستى، ساز درون خود را بنوازد. ممكن است قدرى بیشتر درباب عرفان زرتشت و نوع نگاه ايشان به رابطه انسان با خدا توضيح دهيد؟
ازآنچه زرتشت درگاهان‏ گفته ، درست ‏بهمان نتيجه‏ هایی میرسيم كه در انا لله و انا اليه راجعون‏  مطرح است؛  يعنى همه از سوى حق آمديم و به سوى حق بازخواهيم گشت . همه از يك اصليم و به آن اصل مى‏انديشيم و به آن كه نور حقيقت است نزديك مى‏شويم ، بنابراين يك فروزه‏ هایی در وجود همه ی انسان ها است به نام < فرَوَهر > كه هميشه پاك است ؛ خرد رسايى از سوى اهوره‏مزدا؛ اين خرد را آنقدر بايد در وجود خودمان پرورش بدهيم و گسترش بدهيم كه سراسر جان ما را در بر بگيرد . منشاء عرفان ويژه ی  زرتشت همين است و هفت مرحله دارد كه از < وُهومَنَ >‏ (بهمن) شروع مى‏شود و به < سروش‏ > میرسد .
اصولا پيام زرتشت اين است كه بايد به خدا نزديك شويم ؛  در اين بخشى كه انسان بايد به خدا نزديك بشود ، زرتشت معتقد است كه خداوند فروزه ها يا صفت‏هاى زيادى را دارد؛ ولى در بين اين صفتها ، شش صفت هستند كه مى ‏توانند  در انسان هم وجود داشته باشند ؛  يعنى به عبارتى انسان مى‏تواند شش صفت ‏خداوندى را در خودش داشته باشد ؛ از بى‏نهايت صفتهايى كه خداوند دارد ، اين شش صفت از وُهومَنَ  شروع میشود؛  < وُهو> يعنى نيك و < مَنَ > يعنى منش؛ يعنى انديشه ، پس وهومن مى‏شود نيك‏ انديشى . دارا شدن فروزه يا صفت وهومن به اين معنى است كه انسان بايد همه هستى را نيك ببيند:
  ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم         جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم  و یا
 
   منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن       منم كه ديده نيالوده‏ام به بد ديدن
وُهومن  يعنى همه چيز بايد نيك ديده بشود ؛ هم ‏چنانکه سهراب سپهرى مى‏گويد:
                        چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.
دومين گامى را كه ما داريم < اَشَه > است ؛ يعنى سامان اين هستى كه برمبناى نيكى و پاكى و مهر استوار است، و < اَشَهوهیشتَه > يعنى نیکترين راه اشويى را انسان بايد در خودش بوجود بياورد؛  يعنى دنبال ويژگيهاى اخلاقى بگردد و آنها را درخودش پرورش بدهد تا مقام خودش را به عنوان يك انسان دستگير بكند . در فارسى به آن < اَ رديبهشت‏ >  مى‏گوييم .
سومين مرحله < خشَترَوَيریَه > است كه در فارسى به < شهريور > تبديل شد ، يعنى پادشاهى بر خود ، يعنى تسلط ، قدرت و توانايى . انسان اگر بتواند بر نفس خودش و توانمنديهاى خودش كنترلى داشته باشد ، آن سومين گام است كه پشت‏ سر ميگذارد .
مرحله بعدى < سپَنتَ آرمَئیتی > است كه در فارسى به سپندارمَذ و اسپند يا اسفند تبديل شد .
سپنته يعنى مقدس و آرمئيتى يعنى آرمان و عشق پاك و سازنده ؛ آرزوى پاك و آرزوى نيك
در مرحله بعدى مى ‏رسيم به < هوروتات > كه در فارسى به خرداد تبديل شد .
خرداد يعنى رسايى ،  يعنى كمال .
آخرين مرحله دربين اين شش مرحله < اَمِرتاتَ > يا امُرداد يعنى بى مرگى يا جاودانگی است.
كه بعد از اين مرحله به خدا پيوستن و به خدا رسيدن است؛ انسان در آن مرحله  وجود خودش را ديگر حس  نمیکند و آخرين مرحله مى‏شود < سرَئوشَه > يا سروش ؛  يعنى نداى درون .
  تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى      گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
در اينجا ديگر انسان محرم مى‏شود و پيغام سروش، پيغام اهورايى و نداى درون به او میرسد .
اين در واقع آن هفت راهى بود كه در واقع  در تصوف و عرفان زرتشتى به آن اشاره شده  و من فكر میکنم كه نخستين بارى است كه به اين شكل اشاره میشود . در آيين مهر پرستى هم  ما اين هفت مرحله را داريم  كه از كلاغ  شروع مى‏شود ؛ يعنى راز دارى و به پير میرسد كه به معنى مرشد است؛ ولى به اين شكلى كه انسان میتواند در خودش يك ويژگيهاى خدايى را مطرح بكند و آنها را بپذيرد و آنها را پرورش بدهد و روان و جان خودش را به خداوند برساند ونزديك بكند ، در انديشه ی  زرتشت مطرح مى‏شود .

جناب موبد، بسيارى از خوانندگان هفت آسمان، دل مشغول مباحث كلامى و دينى هستند . از اینرو، اجازه مى‏خواهم تا پرسش بعدى را به چگونگى ثنويت در دين زرتشت اختصاص دهم: همچنانکه بهتر مى‏دانيد درباره چگونگى توحيد در دين زرتشت مناقشات كم نيستند، بگونه‏اى كه برخى آن را در توحيد، هم ‏سنگ اديان ابراهيمى شمرده ‏اند؛ و بعضى هم راه خلاف را پيموده، آن را يك سره، ثنوى يا دوخدايى دانستند . نظر جنابعالى در اين ‏باره چيست؟
ما وقتى كه به آغاز كار اشو زرتشت پيامبر ايرانى می پردازيم ، می بینيم اصلا ايشان با < دوئاليزميا دوگانه ‏پرستى مبارزه مى‏كند ؛  يعنى پيش از اشوزرتشت ، اقوام ايرانى دو گونه خدا داشتند:
خدايانى به نام اَهورَه‏ (4) (اسوره (5) در هند)  كه در برابرشان خدايانى به نام  ديو(6) ( دئو (7) در هند ) مى‏ گفتند، بتعبير ديگر: خدايان بد و خدايان خوب؛ كه هردو مورد نيايش و ستايش مردم بودند . براى خدايان بد ، قربانى مى‏كردند تا از شر آنان در امان باشند و خدايان خوب را مى ‏ستودند تا زندگیشان با بركت و خوشى بشود. زرتشت رفرم خودش را اين‏گونه ايجاد كرد كه < مزدا > (8) را در كنار اهوره - يعنى هستى ‏بخش - كه مردم از پيش به آن باور داشتند ، اضافه كرد و خدايى يكتا به نام < اهوره‏مزدا > (9) را به مردم معرفى نمود . < مَز > (10) يعنى بزرگ و < دا > (11) يعنى دانا و خردمند .
اشوزرتشت معتقد بود كه خدا نمیتواند پديد آورنده بدى‏ها باشد ، به اين ترتيب آن ديوها ديگر نفى گشته و ازمرتبه خدايى ساقط شدند؛ بنابراين در دينى كه اشوزرتشت آورد، چيزى به نام دو خدا معنا ندارد و ايشان مروج  يكتا پرستى شد ؛ يعنى دانستن اينكه تنها يك خدا وجود دارد و او همه نيكى و خوبى است .
ولى بعدها متوجه میشويم كه وقتى انديشه ناب اشوزرتشت رواج میافت ، و وقتى كه خودش از صفحه ی روزگار بيرون رفته بود، كسانى كه همچنان معتقد به باورهاى پيشين بودند ، بار ديگر جان گرفتند و اين‏ بار با زيركى خاصى، آن افكاروانديشه ‏هاى سابق را به نام اشوزرتشت رواج دادند ، بنابراين اشوزرتشت اصلا بنيانگذار يكتاپرستى بود .
اما علت آن مناقشه ‏ها كه شما پرسيديد، به فهم‏ هاى سطحى ازمتن سروده‏هاى اشوزرتشت  يعنى گاهان ، برمى‏گردد. در آنجا ، اشوزرتشت از دو گوهر همزاد و متضاد در آفرينش ياد مى‏كند .
ذكرشدن اين دو گوهر همزاد و متضاد كه آنها را < سِپَندَ مَینیو > (منش نيك)و < اَنگِرَه ‏مينيو> (منش بد) مى‏ناميم ، بعدها موجب اين افكار و انديشه شد كه بعضى‏ها پنداشتند كه نكند منظور از اين دو گوهر همزاد و متضاد ، دو خدا باشند؛ در حالیکه اینطور نيست ؛ اين دو گوهر همزاد و متضاد را مى ‏توانيم به مثبت و منفى تشبيه كنيم ؛ به كشش و رانش ، يا به كنش و  واكنش ؛ اما در اصل ، هیچکدام بد نيستند؛ هر دو نيكند و هر دو کامل کننده ی هم هستند. شب و روز هيچ كدام بد نيستند ، هر دو بايد وجود داشته باشند ، اگريكى نباشد آن يكىهم نيست؛ از سياهى و سفيدى اگر يكى نباشد ، آن ديگرى هم نيست .
اشوزرتشت پس ازبندى كه درآن به دوگوهرهمزاد اشاره مى‏كند، میگويد كه هرگاه اين دو گوهر همزاد درانديشه انسان متبلورو متولد بشوند، شخص دانا از اين گوهر استفاده مى‏كند و آنرا تبديل مى‏كند به سپند مينيو، يعنى سازنده، نيك و مقدس، و شخص بد انديش از اين گوهر استفاده میکند و آنرا تبديل میکند به انگره‏ مينيو؛ يعنى ويران‏كننده و اين انگره ‏مينيو بود كه درفارسى به اهريمن و اهرمن تبديل شد ، اما از آنجايى كه ما مثل بسيارى از ديگر اديان ، مثلا عزيزان مسلمان  كه اعوذبالله من الشيطان الرجيم‏ را به كار مى‏برند ، يعنى مى‏خواهند بدانديشى در وجودشان نباشد ، هنگامیکه میخواهيم به حضور خداوند برويم ، در نيايش روزانه خود داريم : شكسته اهريمن باد  . . ; يعنى بدانديشى از من دورباد (حتى سه بار ما ذكر مى‏كنيم ) شايد اين امردرباور آن‏كسانى كه خوب نتوانستند اين فلسفه و اين فرهنگ را تجزيه و تحليل بكنند ،  به اين معنى شد كه ما يك چيزى داريم در برابرخدا به نام اهريمن و مى‏خواهيم آن را شكست دهيم. اين شد كه دوئاليزم را مطرح كردند ، در حالى كه اين نيست . اهريمن همان انگره ‏مينيو است، مينيو يا مينو يعنى منش و انگره يعنى ويران كننده و خراب‏كننده و وقتى كه من در نيايش میگويم  كه شكسته اهريمن باد ، مى‏خواهم كه آن بدانديشى از من دور باد و اين دوئالي
زم نيست .

 پینوشت ها :
 1.Daenaa
 2.
Asha
 3.
Ashavan
 4.
Ahura
 5.
Asura
 6.
Div
 7.
Daeva
 8.
Mazdaa
 9.
Ahura Mazadaa
 10.
Maz
 11.
Da

برای خواندن ادامه ی این گفتگو ، دکمه ی پسین ، در زیر را فشار دهید