جشن ها ، آیین ها و باورها ؛ تیر ماه ، امرداد ماه و شهریور ماه



< آیین نیایشگاه پیر نارَسته > ؛  روز سپندارمزد  تا روز آذر از ماه تیر -  دو تا شش تیر ماه


نيايشگاه < پیر نارسته > ، pir naarasta که در گویش دری ِ زرتشتی ، < نورسته > گویند، در41 کیلومتری یزد قرار دارد .
بنا بر باوری این جایگاه ، پناهگاهی بوده است برای شاهزاده ی ساسانی ؛ < اردشیر> پسر یزد گرد که در هنگام فرار از دست دشمنان ، چون آنان را نزدیک در میابد ، در این جایگاه بدرگاه خداوند روی آورده و درهمانجا از دیدگان پنهان میشود و سالها بعد ، هنگامیکه مردی شکارچی در تعقیب آهویی بدین جا میرسد ، آنجا را با صفا دریافته ، آبی خورده و استراحت میکند ، در خواب نوایی به وی میرسد و خود را شاهزاده اردشیر معرفی میکند و میگوید چنانچه در این جایگاه زیارت گاهی بسازد ، حاجات مردم بر آورده خواهد شد و آن مرد نیز چنان میکند .
بنا بر باوری دیگر ، درختی چنار و کهن سال که در کناره ی این جایگاه است روزی به دست حاکم یزد ، مشیرالملک ، بریده میشود که موجب نابینا شدن او شده که پس از زیارت و اهدای هدایا بدین جایگاه ، نجات پیدا میکند .
زرتشتیان در چنین روزی ، بدین جایگاه رفته ، دست به نیایش زده و درود خود را به فروهر پاک جانباختگان راه میهن و انسانیت میفرستند .
این نیایشگاه درون دره ای قرار دارد که ازسه طرف درحصار کوه است و در کنار آن چشمه ی آب و درختی از مورد وجود دارد .


< گاهنبار میدیوشَهم گاه > ؛ از روز خور تا روز دی  بمهر از ماه تیر - هشت تا دوازده تیر ماه


این گاهنبار، دومین از گاهنبارهای شش گانه ی سال میباشد که بنا بر باوری کهن این چهره و گاهنبار، هنگام آفرینش است .
واژه ی < میدیو شهم > از دو واژه ی اوستایی < مَئیدیو > ،
maeidiyo بچم میان و واژه ی < شِمه > ، shema بچم تابستان ساخته شده که روی هم میشود < میان تابستان > که بنا بر روز شمار کهن آریاها ، هنگام آن میانه ی تابستان بزرگ هفت ماهه میشود یا بهتر، بهنگام کاشت حبوباتی چون ارزن و برنج .
دراین روز نیز زرتشتیان آیین مربوط به گاهنبارها را بجای می آورند که این مراسم در شهرهای کوچک و روستاها ، در خانه ها برگزار میشود و در شهرهای بزرگتر، در تالارها برگزار میشود .


< جشن تيرگان > ‌‌؛ روز تير ايزد از ماه تير- ده تير


واژه ي < تير> Tir از واژه ي اوستايي < تيشتريه > ، Tishtariya گرفته شده است كه در باورهاي پيش از زرتشت و نوشتارهاي اوستايي ، ايزد باران دانسته شده و نيز نام ستاره ي باران ميباشد .
در مورد اين جشن و چگونگي پيدايش آن ، باورهاي گوناگوني وجود دارد ، از آ‌ن جمله كه به هنگام پادشاهي منوچهر برايران ، افراسياب و تورانيان به ايران تجاوز ميكنند و براي پذيرش
صلح و آرامش از دو سو، قرار براين ميشود كه تيراندازي از ايران تيري رها كند تا مرز ايرانيان و تورانيان بدين گونه از هم روشن شود كه چنين كاري را آن ايراني دلير ، < آرش كمانگير> انجام داده و مرز ايران را تا كناره هاي رودخانه ي جيحون پاس میدارد .
باوري ديگر مربوط  به زمان كيخسرو ميباشد كه وي به هنگام بازگشت از جنگ با افراسياب از هوش ميرود كه با پاشيدن آب چشمه از سوي يكي از سوارانش (بيژن) ، وي به هوش آمده و بدين گونه مردم از آن هنگام به كنار رود ها و چشمه ها رفته و به روي يكديگر آب مي پاشند و شادي ميكنند .
از سويي اين جشن را همان جشن
< آبريزگان > يا < آب پاشان >‌ نيز ميدانند ، ولي باور محكمي نيست و بيشتر اين دو را جدا ميدانند .
به گونه اي ديگر نيز درباره ي اين جشن آورده اند كه به هنگام پادشاهي
< ‌فيروز>‌ از پادشاهان ساساني ، سرزمين ايران تا هفت سال دچار خشكسالي ميشود و در چنين روزي (روز تير ايزد) ، مردم به بيابان ها رفته ، بدرگاه پروردگار در خواست بارش باران ميكنند و بدين گونه ايران از آن خشكسالي رهايي يافته و از آن روز ، در چنين روزي جشن برگزار ميكنند .
اين جشن را
زرتشتيان با نام < تيرو جشن >‌ ميدانند ؛ < تيرو باد>‌ نخي ابريشمي و چند رنگ است كه در روز جشن به مچ دست مي بندند و اين تير و باد اشاره به كار آرش كمانگير دارد كه تير را رها كرد و ايزد باد آن را تا مسافتي دراز ببرد .
اين جشن در بين زرتشتيان (تا چندين سال پيش) از روز تير ايزد تا روز باد ايزد از ماه تير(ده روز) به طول مي انجاميده كه در اين مدت خانه را ‌آ‌ب و جارو ميكردند ، لباس نو مي پوشيدند وفال كوزه مي گرفتند .
امروزه نيز
زرتشتيان چه در روستاها و چه در شهرهاي بزرگتر ، به كنار جويبارها و رود خانه ها رفته ، به شادي مي پردازند و آيين آبريزان را بر گزار ميكنند .
در روز جشن تيرگان ، آيين فال كوزه كه زرتشتيان آن را
< چك ودوله
Chakodole گويند نيز برگزار ميشود ، بدين گونه كه روز پيش از جشن ، كوزه اي ازسوي بانوي ميانسالي از آب پر شده و دستمالي سبز رنگ و ابريشمي و آيينه اي روي آن قرار ميدهند كه بدين كوزه <دوله> گويند ، سپس از سوي دختري نابالغ در ميان حاضران ، كوزه گردانيده ميشود و هر كسي با نيتي ، چيزي كوچك (سنجاق سر،‌ انگشتر ،) در آن مي اندازد ، سپس در روز جشن دوله را به زير درختي (مورد يا سرو) بوده و هر آنكه چيزي در آن انداخته نيز بدانجا مي رود و همگي به شادي و پايكوبي پرداخته و شعر خواني ميكنند ، سپس دخترك كه سر و روي شسته و كشتي نو كرده ، دست در كوزه ميكند و يكي از آن اشياء را بيرون مي آورد ، حال صاحب آن شي نيت و آرزوي خود را با شعري كه آن شب خوانده شده ميسنجد وآن فال را شگون ميداند .


< آيين نيايشگاه پير بانوي پارس > ؛ روز مهر تا روز وَرَهرام از ماه تير-‌ سيزده تا هفده تير ماه


نيايشگاه < پير بانو>‌ (بانوي پارس) در120ـ112 كيلومتري شمال با ختري يزد و در محله ي ارجنان ميباشد ، كه در جنوب شهر عقدا و در ميان كوهستان قرار دارد .
بنا بر باوري اين جايگاه ، پناهگاهي بوده است براي خاتون بانو، شهبانوي ايراني و دختر يزد گرد كه براي گريزاز دست تازيان به كوههاي اطراف عقدا ميرسد و در آنجا از روي تشنگي از كشاورزي آب ميخواهد و كشاورز نيز به جاي آب قصد دادن شير از گاو خود را داشته كه گاو به يكباره ظرف شير را با لگدي بر
ميگرداند ، دراين هنگام تازيان نزديك شده بودند كه شهبانو به سوي كوه گريخته و به درگاه پروردگار درخواست ياري ميكند كه كوه دهان باز كرده و وي را در خود جاي ميدهد كه گوشه اي از روسريش نيز از كوه بيرون ميماند ، سال بعد ، هنگاميكه نابينايي از آن جايگاه گذر ميكند ، در آنجا استراحتي كرده و در خواب شهربانو به وي مژده ي بدست آوردن بينايي اش را ميدهد و بدان شرط كه پس از بينايي مردم را براي ساخت زيارتگاهي در اين مكان آگاهي بدهد ، كه مرد نيز چون بينا ميشود ، چنان ميكند .
تا روزگاري نه چندان دور، هنگاميكه مردم بدين جايگاه ميرفتند ، از براي آنكه آن گاو از دادن شير خود به شهربانو دوري كرده بوده ، گاوي را قرباني
میکردند كه يك پارسي هنگاميكه از هند به ايران مي آيد ، مردمان را بدرستي از اين كار باز ميدارد ، چرا كه اشو زرتشت به روشني بيان كرده اند كه قرباني كردن حيوانات كاري است اهريمني و از دست پيروان دروغ برمي آيد.
امروزه ، مردم همچو ديگر آيين هاي مربوط به نيايشگاه ها ، دراين روزها بدين جايگاه رفته ،‌ نيايش ميكنند ، آفرينگان خواني كرده و اهداي خيرات ميكنند و اين روزها را نيز به شادي و خوشي ميگذرانند .


< جشن امردادگان > ؛ روز امرداد از ماه امرداد -‌ سه امرداد ماه


واژه ي < امرداد > ، از واژه ي اوستايي < مِرتات > ، Mertaat  بچم مرگ و كلمه ي نفي كننده ي< ا > ، A ساخته شده كه روي هم ميشود <‌ بيمرگي و جاودانگي > .
امشاسپند امرداد كه ششمين ازامشاسپندان باشد ، بر روي زمين نگهبان نباتات و گياهان و ر
ُستني ها ميباشد .
ازچگونگي برگزاري اين جشن درگذشته ، آگاهي چنداني نداريم ، ولي به هر روي همانند ديگر جشنهايي از اين دسته ، زرتشتيان اين روز را نيز جشن ميگيرند كه بيشتر در شهرهاي كوچك و روستاها برگزار ميشود و در شهرهاي بزرگ نيز در تالارها و سالنها برگز
ار ميشود .


< آيين نيايشگاه پير ناركي > ؛ روز مهر تا روز وَرَهرام از ماه امرداد -‌‌ دوازده تا شانزده امِرداد


نيايشگاه < پير ناركي >، pirnaaraki در 58 - 55  كيلومتري باختري شهر يزد و در دامنه ي كوه < ناركي > قرار دارد .
بنا بر باوري اين جايگاه ، پناهگاهي بوده است براي
< زربانو>‌ ، (ناز بانو) از شاهزادگان يزد واروس پادشاه پارس كه پس از حمله ي تازيان به ايران ، وي از پارس به يزد ميگريزد و در مي يابد كه يزد نيز مورد حمله قرار گرفته ، بنابر اين به كوهي در دره ي < زنجير> رسيده و خواهان پناه گرفتن در كوه ميشود كه كوه چنين نميكند (از همين روي مردم تاكنون نيزبه آن كوه سنگ مي زنند) ، مردي هم كه با خرش ازآنجا ميگذشته به در خواست ياري وي توجهي نميكند تا وي (ناز بانو) به كوه < گيگون >‌ ميرسد ، از كوه گذر ميكند و در دامنه ي كوه ناركي در خواست ياري از پروردگار ميكند ، كه كوه وي را در خود پناه ميدهد و از آنجا چشمه اي در خشكي روان ميشود ، شب هنگام مسافري خسته كه از آنجا گذر ميكرده ، در آن جايگاه استراحتي ميكند ، به خواب رفته و در خواب نازبانو به وي سپارش ساخت زيارتگاهي را در آنجا به وي ميدهد كه مرد با ديگراني آن چنان ميكنند .
زرتشتيان دراين روز، در اين جايگاه گردهم آمده و به اوستا خواني و يزشن خواني و شادي شادماني مي پردازند .


< جشن شهريورگان > ؛ روز شهريور از ماه شهريور - سي امرداد


واژه ي < شهريور>‌ ، از دو واژه ي اوستايي < خِشَترَه > ، kheshatra بچم پادشاهي و <شهرياري > و واژه ي < وَ‌ئيريَه > ، vaeiriya بچم <آرزو شده> گرفته شده است كه روي هم ميشود < شهرياري و پادشاهي برگزيده و آرزو شده > . ( پادشاهی بر خویش )
امشا
سپندِ شهريور كه سومين از امشاسيندان ميباشد ، در جهان مينوي نماد پادشاهي ايزدي و شهرياري اهورا مزدا و در جهان گيتي نگهبان فلزات ميباشد ، اين امشاسپند را ایزد دست گيرِ بينوايان و درويشان نيز مي دانند ، گياه < اسپد غم > را نيز از آن شهريور ميدانند .
برخي بر اين باورند كه اين جشن در پايان تابستان بوده و از آن رو بر گزار ميشده كه هوا تغيير كرده و رو به سردي ميرود و مردمان ميلي به برافروختن آتش پيدا مي كرده اند .
باوري مي
گويد جشن شهريورگان و آذرجشن يكي بوده و باور ديگري آذر جشن را روز اول شهريور میداند و شهريورگان را روز چهارم میداند و از سويي سبب چنين جشني را ، زاد روز < داراب > بیان کرده اند .
اين جشن را نيز از
سري جشنهاي آتش ميدانند ، به هر روي اين جشن نيز همچو ديگر جشنهاي همنامي روز و ماه ، در ميان زرتشتيان با شادي و پايكوبي و آتش برافروزي برگزار ميشود .


< گاهنبار پيته شَهيم گاه > ؛ روز اشتاد تا روز انارم از ماه شهريور - بيست و يك تا بيست و پنج شهريور ماه


اين گاهنبار، سومين از گاهنبارهاي شش گانه ي سال ميباشد كه بنا بر باوري كهن ، اين چهره و گاهنبار، هنگام آفرينش زمين است .
واژه ي
< پيَته شهم > از دو واژه ي اوستايي < پَئيته > ،
paeeta بچم پايان و< شهيم >‌ ، shahim بچم تابستان ساخته شده است كه روي هم ميشود < پايان تابستان > و هنگام آن بدانگاه باشد كه دانه ها به بار نشسته و ميوه ها چيده ميشوند و بدين سان اين چند روز نيز به جشن و شادي ميگذرد ، برخي اين گاهنبار را درخانه ي خود مي گيرند و ديگرانی هم مي آيند.